کتاب و فرهنگ

کتاب بیگانه اثر آلبر کامو؛ از خود بیگانگی با جامعه

عکس کتاب بیگانه از آلبر کامو
«امروز مادرم مرد. شاید هم دیروز. نمی‌دانم.» درست می‌خوانید. آلبر کامو در کتاب بیگانه، کتابش را اینگونه آغاز کرده تا کتابی باشد که با اولین سطرش، شما را با یک شوک خفیف روبرو کند. بیگانه از آلبر کامو، نویسنده، فیلسوف و روزنامه نگار فرانسوی است. نویسنده‌ای که به عنوان یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان قرن بیستم به شمار می‌آید و «طاعون» و «افسانۀ سیزیف» از دیگر شاهکارهای این نویسنده معروف است. جلال آل‌احمد، بیگانه را به بهترین شکل، ترجمه کرده است. فکر می‌کنم این اثر با این نویسنده و این ترجمه، کافی است تا ادامۀ مطلب را نخوانید (!) و زودتر، کتاب بیگانه از آلبر کامو را سفارش دهید، تا لذت خواندن تمام کتاب را خودتان بهره بگیرید و برای نقد داستان و روشن کردن نقاط کور شخصیت اصلی این رمان کوتاه، دوباره به این نوشته بازگردید.
در هرصورت، با من همراه باشید چراکه بیگانۀ کامو، ما را به عمق ترسناک دنیای مدرن پرتاب می‌کند و ما را در این چاه عمیق، مورد پرسش قرار می‌دهد. بیگانه در تلاش است پوچی را به نمایش بگذارد، اما تا چه اندازه موفق بوده است؟ آیا آلبر کامو، تلاش می‌کند تا انسان‌ها را به اندوهی دچار کند که رهایی از آن ممکن نیست؟ چرا بیگانه را به عنوان فلسفه پوچ انگار و اگزیستانسیالیسم می‌شناسند؟ کامو به دنبال چیست؟ آیا می‌توان معنای زندگی را در کتاب‌های کامو پیدا کرد؟

خلاصه داستان کتاب بیگانه

کتاب بیگانه، داستان شخصیتی به نام مورسو است که در زندگی‌اش، از همه‌چیز ناامید است و تفاوتی نمی‌کند که یک روز، خبر مرگ مادرش را به او دهند، و یا یک روز، با معشوقه‌اش در حال خنده باشد و یا اگر، بخاطر گرمای هوا، کسی را بکشد، احساس خاصی کند! مورسو در کتاب بیگانه، نه تنها با خود بیگانه است، که جامعۀ اطراف او هم، او را به حساب نمی‌آورند. بیگانگی مورسو، در شخصیت درونگرای او، که هویت او را، جامعه شکل داده است. جامعه‌ای که به او توجه نمی‌کند و هرچه جامعه انتظار دارد که مورسو در خدمت آن باشد، جامعه خود نیز در خدمت مورسو نیست. این بی‌تفاوتی، برای خواننده در برخی از نقاط داستان، به شدت دلهره‌آور است، چرا که از خود بیگانگی، به این تعبیر، به شدت ترسناک است.

خرید کتاب بیگانه از آلبر کامو

ژان پل سارتر از بیگانه می‌گوید

فوریه 1943 / ژان پل سارتر در مقدمۀ کتاب بیگانه یادداشتی را به نگارش درآورده است:
به عقیدۀ ژان پل سارتر، کتاب بیگانه، بزرگ‌ترین اثر کامو به شمار می‌آید. داستان ایستادگی قهرمانان اساسی کتاب است در مقابل مرگ؛ در مقابل بلای طاعون. سارتر در ادامه می‌گوید که کامو، یک نویسندۀ معمولی نیست که بخاطر سرگرم کردن خوانندگان، مردی را عاشق زنی کند و بعد با ایجاد موانعی بر سر راه این دو معشوق، به تعداد صفحات کتاب خود بیفزاید. کامو، حرف‌هایش را در کمترین صفحات با بیشترین اثرات می‌گوید. همانطور که از کتاب بیگانه مشخص است. عدم دغدغۀ مرگ و هراس از آن، شخصیت مورسو را به گونه‌ای خالی از هر نوع احساس برای خواننده بازتاب می‌کند. مورسو، مردی است که از همه‌چیز نفرت دارد، از عادات و رسوم؛ از مردم. بیگانه، همین انسانی است که در میان دیگر انسان‌ها گیر کرده. «همیشه روزهایی است که انسان در آن کسانی را که دوست می‌داشته است را بیگانه می‌یابد.» ولی مسئله، تنها این نیست، هوس و میل مفرطی به همین «پوچ» در کار است. انسان پوچ، هرگز اقدام به خودکشی نمی‌کند، بلکه می‌خواهد زندگی کند. «بیگانه» یک اثر کلاسیک است. یک اثر منظم و آراسته است. اثری است که در موضوع بیهودگی و پوچی و نیز به ضد آن ساخته شده است. آیا همه آنچه که نویسنده از ساختن چنین داستانی میخواسته همین‌ها بوده است؟ برای یافتن پاسخ این سوال با من همراه باشید!

ما در فروشگاه اینترنتی کتاب هافکو، خوشحالیم که این کتاب را با ترجمۀ جلال آل احمد توسط نشر پرثوآ می‌توانیم به دست شما برسانیم و فرصت خواندن یک اثر ناب را، با تخفیف به شما هدیه بدیم. همین الان، کتاب بیگانه را سفارش دهید.

آلبر کامو

دنیای مدرن و خود بیگانگی

در دنیایی زندگی می‌کنیم که این روزها، در آن انسانیت رنگ باخته است. دیگر کسی برایش مهم نیست، که در اطرافش چه می‌گذرد. از اثرات دنیای امروز ما، که بسیاری از آن به عنوان مضرات دنیای سرمایه‌داری نام می‌برند، انسان‌ها محکوم به زندگی ماشینی و به‌دور از هرگونه احساس برای رسیدن به خواسته‌ها و امیال خود هستند. حال این امیال و خواسته‌ها، خواه‌ناخواه ممکن است زندگی را بر کام دیگری تلخ کند، اما به علت اینکه در دنیای مدرن، محوریت انسان “خود” است، دیگر کسی وقت آن را ندارد که به فکر دیگری باشد! قبلاً در کتاب مرگ فروشنده از آرتور میلر، فریادهای شخصیت اصلی داستان را بر سر نظام سرمایه‌داری گوش کردیم. فریادهای آرتور میلر آن‌قدر بلند بود که شاید در هنگام خواندن آن، هر لحظه با خود فکر کنید که کاش این کتاب را نمی‌خواندم! چون می‌دانید که در حال زندگی کردن آن هستید.
انسان مدرن، به خوبی می‌داند که اهداف و امیال او در دنیا، مهم‌ترین دلیل او برای زندگی به شمار می‌آید و شاید بخاطر دستیابی به آن، حتی حاضر به کشتن انسان نیز باشد. این خود بیگانگی، جامعه را از فرد دور می‌کند، همانطور که فرد نیز جامعه را دیگر نمی‌شناسد و علاقه‌ای به شناخت آن هم نخواهد داشت.
اگر قرار باشد در آینده نیز، گذشته را تکرار کنیم و از آن درس نگیریم، آیا می‌توان به فردایی که از همین الان بارقه‌های ناامیدی‌اش ما را فرا گرفته، امیدی داشته باشیم؟ می‌توانیم انسانیت را در اولویت زندگی‌مان قرار دهیم و به سمت دنیای ایده‌آلمان حرکت کنیم؟ به راستی دنیای ایده‌آل ما کجاست؟

جملات زیبای کتاب بیگانه از آلبر کامو

امروز مادرم مرد. شاید هم دیروز. نمی‌دانم.
من شاید به آنچه که حقیقتا مورد علاقه ام است مطمئن نیستم اما به آنچه که مورد علاقه ام نیست کاملا اطمینان دارم.
من در آسمان شب به توده‌ها، نشانه‌ها و ستارگان نگاه کردم و خودم را برای اولین‌بار در مقابل بی‌تفاوتی خوش‌خیم دنیا باز کردم.
برای من زمان کمی مانده بود و نمی‌خواستم آن را بخاطر خدا هدر دهم.
از آنجا که همه ما خواهیم مرد، بدیهی است که چه زمان و چگونه اهمیتی ندارند.
اگر اتفاقی برای من می‌خواهد بیفتد، می‌خواهم آنجا باشم.
«آیا به هیچ وجه امیدی نیست؟ و آیا واقعاً با این فکر زندگی می‌کنید که وقتی می‌میرد، می‌میری و هیچ چیز باقی نمی ماند؟» گفتم: «بله.»
شب ماری آمد سراغم و از من پرسید آیا می‌خواهد با او ازدواج کنم. به او گفتم برایم فرقی نمی‌کند و اگر او این‌طوری می‌خواهد می‌توانیم این کار را بکنیم. می‌خواست بداند آیا دوستش دارم. همانطور که پیش از این جواب داده بودم، گفتم این حرف بی‌معنی است اما بدون شک عاشقش نیستم. گفت: «پس چرا می‌خواهی با من ازدواج کنی؟» برایش توضیح دادم که این کار هیچ اهمیتی ندارد، اما اگر او این‌طور می‌خواهد، می‌توانیم باهم ازدواج کنیم.
بعد از مدتی، به هر کاری عادت می‌کنید.
بهتر است سوزانده شود تا ناپدید شود.
مامان می‌گفت که همیشه می توانید چیزی را پیدا کنید، که از آن خوشحال باشید. من در زندان، وقتی آسمان قرمز شد و روز جدیدی به سلول من افتاد، فهمیدم که او درست می‌گوید.
همیشه روزهایی هست که انسان در آن کسانی را که دوست داشته است، بیگانه می یابد.
همیشه ایده‌های اغراق آمیز درباره آنچه که شخص نمی داند، است.

پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *