کتاب و فرهنگ

معرفی کتاب رمان ما تمامش می کنیم اثر کالین هوور

خلاصه کتاب رمان ما تمامش می کنیم نوشته کالین هوور

رمان مشهور ما تمامش می کنیم از ” کالین هوور” از پر فروش ترین های نیویورک تایمز است.

اکنون یکی از بهترین ترجمه های موجود در بازار به قلم  “آرتمیس مسعودی”  می باشد، که زیبایی این داستان را دو چندان کرده است.

وقتی ” لیلی ” با یک جراح مغز و اعصاب خوش تیپ به نام ” رایل کینکید ” وارد رابطه می شود، ناگهان زندگی برایش آن قدر زیبا می شود که باور کردنی نیست اما وقتی دغدغه های مربوط به رابطه جدید، ذهن او را به خود مشغول می کند خاطرات ” اتلس کارگن ” اولین عشقش و رشته ای که او را به گذشته پیوند می دهد، درگیرش می کند.

اتلس در گذشته ، با لیلی نقاط مشترک فراوانی داشته و از او محافظت کرده است. به همین علت، وقتی ناگهان پیدایش می شود، هر آنچه لیلی با رایل ساخته، مورد تهدید قرار می گیرد.

 

به خلاصه هایی از کتاب ما تمامش می کنیم می پردازیم:

” گاهی اوقات، کسی که دوستت دارد، بیش از همه آزارت می دهد.”

***

“ما به عنوان یک انسان، نمی تونیم انتظار ذاشته باشیم همه رنجی رو که داریم، تنهایی به دوش بکشیم. گاهی اوقات، می تونیم اونا رو با آدمهایی که دوستمون دارن، تقسیم کنیم که خودمون زیر بار آنها خرد نشیم.”

***

“چشم هایش پر از غم می شود و همین موجب میشود بفهمم که در حال حاضر، رفتن بهترین کار است.

هیچ کدام از ما، یکدیگر را از فکرمان بیرون نکرده ایم و نمی دانم هرگز این کار را خواهیم کرد یا نه. دارم به این فکر می افتم که فراموشی، یک تصور غلط است و بودن در اینجا، در زمانی که من هنوز دارم به اتفاقاتی که در زندگی ام افتاده است، فکر می کنم، اوضاع را برایم بدتر می کند. تا جایی که میشود، سردرگمی هایم را کمتر کنم و در حال حاضر، احساسی که به اتلس دارم، بیشتر از هرچیز دیگری، مرا سردرگم می کند.”

***

“اینکه کسی انسان را بیازارد، به آن معنی نیست که انسان می تواند از دوست داشتن او دست بردارد. در چنین شرایطی، این رفتار یک فرد نیست که بیش از همه، انسان آن را آزار می دهد، این دوست داشتن است. اگر دوست داشتنی همراه آن نباشد، تحمل کردن آن رنج، کمی آسان تر میشود.”

***

“تا این لحظه من تلاش کرده ام قوی باشم. تلاش کرده ام وقتی کنار دیگران هستم، دلم زیاد برای خودم نسوزد اما اینجا، کنار مادرم، با تمام وجود می خواهم ضعیف باشم. می خواهم برای مدتی کوتاه تسلیم شوم.

می خواهم او خودش را کنترل کند، مرا در آغوش بگیرد و بگوید همه چیز درست می شود؛ و در پانزده دقیقه بعدی که در میان بازوهایش گریه می کنم، دقیقا همین اتفاق می افتد.

دیگر از جنگیدن برای خودم دست برمی دارم چون نیاز دارم که کس دیگری این کار را برایم انجام دهد.”

***

بازگشت بە لیست

نوشته های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *