یکی از مهمترین نکته هایی که مطالعهی «کتاب شفای زندگی» به خواننده القا میکند، این است که خودتان را دوست داشته باشید و احساس گناه نکنید.
نویسندهی این کتاب، لوئیز هی، معتقد است این کار نه تنها به شما قدرت روحی میدهد، بلکه از نظر فیزیکی هم به شما سلامتی میدهد. این کتاب به شما کمک میکند افکار محدودکننده را کنار بگذارید، درعوض به خود ایمان داشته باشید، خودتان را ببخشید و بدانید افکار واقعا میتوانند تجربیات را بهوجود بیاورند. برای تبدیل شدن به انسانی که خواستارش هستید، باید کسی شما را تشویق کند. این کتاب دقیقا همین کار را انجام میدهد.
درباره ی نویسنده:
خانم لوئیز هی (Louise Hay) با نام کامل لوئیز ال هی (Louise L. Hay) نویسنده کتاب شفای زندگی است.
لوئیز هی دوران کودکی بسیار عذاب آور و طاقت فرسایی داشت وی در دوران نوجوانی مورد سوء استفاده های زیادی قرار گرفت. لوییز هی در سن ۱۵ سالگی باردار شد در این هنگام او تصمیم به ترک تحصیل گرفت. هنگامی که فرزند وی متولد شد او به شیکاگو نقل مکان کرد.

او یک شغل با در آمد بسیار کم در شیکاگو پیدا کرد و پس از مدت چند سال برای فرار از برخی مشکلات ذهنی و درونی با یک مرد ثروتمند ازدواج کرد. او در این گمان بود که دیگر صاحب یک زندگی مرفه شده است ولی بعد از ۱۴ سال او دچار سرطان شد و پس از مدتی با اطلاعاتی که از قوانین ذهن و جهان درک کرده بود سرطان خود را ریشه کن کرد و بعد از شکست سرطان در سال ۱۹۸۴ شروع به نوشتن کتاب شفای زندگی کرد. لوییز هی تا سن ۹۰ سالگی عمر کرد و سپس به مرگ طبیعی از دنیا رفت.
جملاتی از کتاب شفای زندگی:
«ما میتوانیم موضوعاتی مهم مانند نحوه کار کردن ذهن، نحوه اداره امور مالی، نحوه سرمایه گذاری پول برای امنیت مالی، نحوه پرورش پدر و مادر خوب، نحوه ایجاد روابط خوب و نحوه ایجاد و حفظ عزت نفس و ارزش خود کار کنیم. آیا میتوانید تصور کنید که نسلهای بعدی چگونه خواهد بود، اگر آنها در مدارس و در برنامههای درسی خود به طور منظم این موارد بالا را آموزش دهند؟»
«فکر میکنم زمانی خوشحال میشوید که کارهایی را انجام دهید که احساس خوبی داشته باشید. با افرادی باشید که احساس خوبی داشته باشید. خوردن چیزهایی خوبی که باعث میشود احساس خوبی داشته باشید.»
«اگر میخواهید بیشتر درباره والدین خود بدانید، در مورد کودکیشان صحبت کنید؛ و اگر با شفقت گوش کنید، خواهید دید که در آن ترس و الگوهای سختگیرانه بیداد میکند.»
«تجربههایی که در زندگی خود ایجاد کردهاید، چیزی را که شما در مورد خودتان باور داشتهاید را نشان میدهند. مهم نیست که چقدر طول میکشد، یا اینکه چقدر بزرگ است یا چقدر تهدید کننده زندگی است. نقطه قدرت، همیشه در لحظه است.»
«اگر ما یک زندگی شاد میخواهیم، باید افکاری شاد داشته باشیم. اگر ما یک زندگی موفق میخواهیم، باید به چیزهای موفقیتآمیز فکر کنیم. اگر ما یک زندگی دوستداشتنی میخواهیم، باید به افکار عاشقانه فکر کنیم. آنچه که ما به ذهن خود میفرستیم، به شکل مشابهی به ما بر میگردد.»
درس هایی از کتاب:
بیماریها: بیماریها بهخاطر حالتهای روحی شما بهوجود میآیند. لوئیز هی اعتقاد دارد اینکه خودتان را نبخشید، ریشهی همهی بیماریهای شماست.
تشویق: یعنی بهیادآوردن خود واقعی و بهرهمندی از قدرت آن. بنابراین تشویقکردن به شما نیرو میدهد که به آنچه میخواهید برسید.
خوشبختی: روی هر چیزی که تمرکز کنید، آن چیز افزایش پیدا میکند. بنابراین روی هزینهها تمرکز نکنید. اگر قدر داشتههایتان را بدانید، آن چیزها بیشتر میشوند. پول یکی از راههای رسیدن به خوشبختی است، اما منبع خوشبختی نیست.
امنیت: امنیت بهدلیل وجود شغل، پول، سرمایه، همسر یا والدین نیست. امنیت یعنی توانایی شما برای برقراری ارتباط با نیروی خارقالعادهای که همه چیز را خلق کرده است.
عشق به خود: یکی از اولین چیزهایی که نویسندهی کتاب میگوید، این است که «از خودتان انتقاد نکنید»




















































