ویکتورهوگو
ویکتور هوگو یکی از شاعران، داستان نویسان و نمایشنامه نویسان بزرگ پیرو سبک رومانتیسم فرانسوی می باشد. هوگو به عنوان یکی از بهترین نویسندگان فرانسوی دارای شهرت جهانی می باشد. آثار وی به بسیاری از اندیشه های سیاسی و هنری رایج در زمان خویش اشاره نموده و بازگو کننده تاریخ معاصر فرانسه می باشد. از برجسته ترین آثار او بینوایان، گوژپشت نتردام و مردی که می خندد است. «ویکتور ماری هوگو» را با کتاب شاهکار و ماندگار «گوژپشت نتردام» میشناسند. این اثر سال 1831 منتشر شد که روایت داستان سه شخصیت «اسمرالدا»، «کازیمودو» و «کلود فرولو» است. این کتاب تصویری از فضای تاریخی قرونوسطایی پاریس است که شخصیتهای اصلی آن درگیر عشق، خیانت و اعدام میشوند. این کتاب اثری شاهکار در ادبیات داستانی فرانسه است و باگذشت حدود صد دویست همچنان خواندنی و پرکشش است. «کلیسای نتردام پاریس» از نکات برجستهی این اثر است، نویسنده توصیفهای بینظیری از این معماری در این داستان میآورد.

توانایی «هوگو» در پیوند دل نشین معماری و ادبیات را میتوان در این اثر دید و قصهی مردمانی را دنبال کرد که در خدمت کلیسا بودهاند. «بینوایان» اثر فاخر «ویکتور هوگو» در سال 1862 منتشر شد. این کتاب را نویسنده در شصتسالگیاش نوشت و اوج پختگی قلمش در این اثر بهوضوح مشخص است. «ژان وال ژان»، «فانتین»، «تناردیه» و «کوزت» شخصیتهای اصلی این داستان هستند که بارها در سینما و تئاتر به تصویر درآمدهاند. نویسنده در این داستان خشم و تنفرش نسبت به بیعدالتیهای حاکم بر جامعه را به نمایش میگذارد و سعی میکند در مسیر نابودی فقر حرکت کند. او در این اثر جزئیات عواطف و احساسات آدمیان را به تصویر میکشد و وقایع آن زمان فرانسه را برای خوانندهی امروزی روایت میکند.
معرفی کتاب بینوایان:
حکایت زندگی و رستگاری مردی به نام ژان وال ژان است که برای دزدیدن یک قرص نان، نوزده سال را در زندان گذرانده است و بعد از آزادیاش به کلیسا پناه میبرد. و در ادامه وارد زندگی ماریوس جوان می شویم که در گیرو دار انقلاب کبیر فرانسه عاشق کوزت شده است. کتاب بینوایان تماما به بیان سوم شخص مفرد نوشته شده و در بخش های مختلف زمان به جلو و یا عقب می رود تا به غایت اصلی نویسنده نزدیک شویم. بینوایان، فرانسه زمان خود را از تمام دیدگاه های عاشقانه، سیاسی، اجتماعی، قانونی و فرهنگی به تصویر می کشد و نزدیک به 17 سال از زندگی ویکتور هوگو را می طلبید. بینوایان اثری است که میتوان بارها و بارها آن را خواند و هربار از آن رهتوشهای نو از اخلاق، انسانیت، شرافت، پاک نهادی، گذشت و وظیفه شناسی برداشت.
خلاصه کتاب بینوایان:
مرد جوانی به نام ژان وال ژان برای سیر کردن شکم خواهر زاده هایش یک تکه نان می دزدد، اما دستگیر و به 19 سال حبس مبحوس می شود. بارها سعی در فرار از زندان دارد اما موفق نمی شود.
با پایان یافتن دوران محکومیت و رها شدن از زندان به خاطر سابقه زندان هیچ مهمان خانه ای پذیرای او نیست. به ناچار به خانه اسقف شهر می رود.نیمه شب ژان بشقاب های نقره را از خانه اسقف می دزدد. اما پلیس او را دستگیر می کند. و به خانه اسقف بر می گرداند.اما اسقف به او می گوید که چرا شمعدانی ها را با خود نبرده است. و به این ترتیب پلیس او را آزاد می کند. او ژان قولی به اسقف داد که زندگی او را تغییر داد.
او به فرانسه می رود و در حادثه آتش سوزی عمارت بچه فرماندار را نجات می دهد. و به نیکوکار شهر شهرت پیدا می کند. به همین علت کسی مدارک او را کنترل نمی کند. کم کم تجارتی راه می اندازد و پس از مدتی شهردار شهر می شود.
زن برای نجات زن فقیر شهر فانتین وساطت می کند. فانتین دختر کوچک خود به نام کوزت را به او می سپارد و می میرد.

ژان بعد از مدتی به سراغ کوزت که زندگی سختی با خانواده تناردیه دارد می رود و او را نجات می دهد. بازرس ژاور بخاطر وساطت ژان بخاطر زن فقیر به او شک می کند.
پس از نجات کوزت توسط ژان بعد از مدتی سرو کله ژاور پیدا می شود و آن دو مجبور به فرار می شوند و به مدت 6 سال در صومعه زندگی می کنند و سپس به پاریس می شوند. کوزت در پاریس تصمیم به ازدواج با فردی به نام ماریوس می گیرد اما به زودی جنگ فرانسه شروع می شود و او به جنگ می رود و در آنجا زخمی می شود. ژان سعی در نجات ماریوس دارد که گرفتار تناردیه ها می شود. اما بازرس ژاور او را نجات می دهد و به خانه پدر بزرگش می برد. ژان خودکشی می کند و به زندگی خود پایان می دهد. و در آخر ماریوس و گوزت باهم ازدواج می کنند و در آخر همه به هم می رسند.
در قسمت هایی از کتاب می خوانیم:
هرگز نه از دزدان بترسیم، نه از آدمکشان. اینها خطرات بیرونیاند، خطرات کوچکند. از خودمان بترسیم. دزدان واقعی، پیشداوریهای ما هستند؛ آدمکشان واقعی نادرستیهای ما هستند. مهالک بزرگ در درون مایند. چه اهمیت دارد آنچه سرهای ما را، یا کیسه پولمان را تهدید میکند! نیاندیشیم جز در آنچه که روح مان را تهدید میکند.
از بازگشتن یک فکر به مغز، به آن اندازه میتوان جلوگیری کرد که از بازگشتن آب دریا به ساحل بتوان جلو گرفت. برای ملاح، این، جزرومد نامیده میشود؛ برای گناهکار، پشیمانی نام دارد. خدا، جان را مانند اقیانوس میشوراند.
جملات زیبای کتاب بینوایان:
جسد دشمنی را که تشییع میکنی سنگین نیست.
در دنیا به عقیده من هیچکس عاقل نیست مگر زن و شوهری که یکدیگر را به اندازه پرستش دوست بدارند.
بدبختی، مربی استعداد است.
گاهی کار فقر و بیچارگی به جائی می رسد که رشته ها و پیوندها را می گسلد. این مرحله ای است که تیره بختان و سیاه کاران چون بدانجا رسند درهم آمیخته و در یک کلمه که “شومی” است شریک میشوند. این کلمه بینوایان است.















