کتاب بلندیهای بادگیر، رمانی سرشار از عشق آتشین و اثر امیلی برونته است. داستان عشق هتکلیف و کاترین ارنشا که با مشکلات زیادی روبرو هستند. عشقی نافرجام که سرانجام دو عاشق و بسیاری از اطرافیانشان را به نابودی میکشاند.
این کتاب با عنوان اصلی Wuthering Heights تنها رمان امیلی برونته است که شهرتی جهانی یافته است. امیلی برونته خواهر کوچکتر شارلوت برونته و خواهر بزرگتر ان برونته بود که آنها نیز امروزه از بزرگترین نویسندگان کلاسیک جهان به حساب میآیند.
درباره نویسنده:
امیلی برونته نویسنده رئالیستی است که کتاب بلندی های بادگیر را به زبان ساده روزگار خود نوشته است، اما رگههای رمانتیسم و سنت داستاننویسی گوتیک و فضاهای خیالی و حتی جادویی در کارش نمایان است، به طوری که بعضی از نقادان این اثر را «گوتیک» هم خواندهاند. به هر حال، این رمان درباره عشقی است قدرتمندتر از مرگ، و شور و سودایی خارقالعاده، بیهمتا و مرموز که گذشت زمان از جاذبهاش نمیکاهد. کتاب بلندی های بادگیر اثری است ناآرام به قلم نابغهای آرام که شارلوت برونته دربارهاش گفته است: «نیرومندتر از مردان، سادهتر از کودکان، بیهمتا در میان همتایان.»
خلاصه و بخشی از کتاب:
کتاب از ورود آقای لاکوود به عمارت وادرینگهایست آغاز میگردد. او که برای اجاره عمارتی دیگر از متعلقات آقای هتکلیف به آن منطقه آمده، رسم ادب را بر این میداند که به عمارت صاحبخانه خود سری بزند. او طی این دیدار با شخصیت نچسب و نچندان دوست داشتنی صاحبخانه خود آشنا شده و بعد از خدمتگزار خانه خود، الن، جویای گذشته او و جویای سرگذشت فردی به نام کاترین ارنشاو میشود. روایت الن این چنین آغاز میگردد که، کاترین کودکی بود که پدرش هتکلیف را به خانه شان آورد. با ورود هتکلیف به امارت وادرینگهایتس یا همان بلندی های بادگیر، سرنوشت دو خاندان به طور کل تغییر یافت و وارد مسیری سرشار از ناخوشی شد.

-براى لحظهاى فکر کردم او خطاب به من سخن مىگوید، و در حالىکه بسیار خشمگین بودم، به سوى این آدم رذل سالخورده پیش رفتم و چیزى نمانده بود که با لگد او را از اتاق بیرون بیندازم. اما خانم هتکلیف با جوابى که داد، مرا متوقف کرد. او گفت: «پیرمرد ریاکار نفرتانگیز! وقتى اسم جهنم را مىآورى نمىترسى از این که خودت هم به آنجا بروى؟ به تو اخطار مىکنم که از عصبانى کردن من بپرهیزى والا بلایى به سرت مىآورم که حظ کنى. صبر کن ببینم جوزف، ببین.»
در حین گفتن این جملات آخر، کتابى تیره رنگ را از قفسه بیرون آورد و ادامه داد: «حالا به تو خواهم گفت که چقدر در زمینهى جادوگرى پیشرفت کردهام و به زودى قادر به انجام هر کارى خواهم بود. آن گاو قرمز رنگ به طور اتفاقى نمرد، در ضمن روماتیسم تو هم ربطى به تقدیر و سرنوشت ندارد.»
پیرمرد نفسزنان گفت: «اوه، اى موجود شریر، اى موجود شریر! خداوند ما رو از شر شیطون حفظ کنه.»
«نه، اى پیرمرد فاسد و هرزه! تو در گمراهى به سر مىبرى. گورت را گم کن. وگرنه مىبینى که چه بلایى به سرت مىآورم. تو را به مجسمهاى از موم و گل تبدیل خواهم کرد و هر کس که بخواهد در کارم دخالت کند، والله نه نمىگویم که چه بلایى بر سرش مىآورم، اما خواهى دید، برو بیرون، والله کارم را شروع مىکنم.»

کتاب بلندی های بادگیر در سال ۱۸۴۷ منتشر شد، اما آن زمان با استقبال فوری خوانندگان روبهرو نشد. یک سال بعد، یعنی در سال ۱۸۴۸، امیلی برونته بر اثر بیماری سل از دنیا رفت.
کتاب بلندیهای بادگیر در کنار کتاب جین ایر – اثر شارلوت برونته – از قلههای داستاننویسی است. بیش از ۱۵۰ سال است که خوانندگان بیشماری در نقاط مختلف دنیا آن را میخوانند، انواع نقدها دربارهاش نوشتهاند و آثار مختلف سینمایی و تلویزیونی بر اساس آن ساختهاند.
رمان بلندی های بادگیر گرچه در نگاه اول اثریست عاشقانه که به قلم دختری تنها و متکی بر تخیل خود نوشته شده، و گرچه فضا و ادبیات وی در زمان حال نمیگنجد و به نوعی باطل گردیده و جزو کلاسیکها محسوب میگردد، اما امیلی برونته با چنان خلاقیت و صراحتی تاثیرات رفتارهای ستیزهگرانه و خشن را بر روح و روان آدمی به تصویر کشیده است که گویی او در زمان حال زیسته و در زمینه این ناهنجاریها مدرکی دانشگاهی داشته است. افراد زیادی این کتاب و این داستان را در حد داستانی برجسته و اثری به یادماندنی نمیدانند اما از دید من، این داستان دامنه وسیعی برای اندیشیدن در مقابل انسان میگستراند. متاسفانه این کتاب هم از آن دسته کتابهاییست که پس از مرگ خالق خود، او راه به شهرتی جهانی رسانده است.

علت انتخاب این اسم:
عنوان اصلی کتاب «وادِرینگ هایتس» است به همین معنای «بلندی های بادگیر»، اما واقعیت این است که وادِرینگ هایتس نام مکانی است که داستان در آن روی میدهد (و البته مشخصات جغرافیاییاش طوری است که در «بلندی» واقع شده است و «بادگیر» هم هست)، و از همین رو، میشد عنوان ترجمه فارسی را گذاشت وادِرینگ هایتس. با این حال، عنوان بلندی های بادگیر در زبان فارسی هم هست، و عنوان غلطی هم نیست.
فیلم بلندی های بادگیر:
فیلم بلندی های بادگیر به کارگردانی آندریا آرنولد در سال 2011 ساخته شده است. این فیلم محصول کشور انگلیس و در ژانر عاشقانه و خانوادگی میباشد. در این فیلم کایا اسکودلاریو، جیمز هاوسان، سولومون گلیو، استسو اوتز، اولیور میلبورن , نیکلا برلی به هنرمندی پرداختهاند.

فیلم “بلندی های بادگیر” در سال های ۱۹۵۴، ۱۹۷۰ و ۱۹۹۸ نیز تولید شده بود اما هیچ کدام گیرایی و تاثیر نسخه ی کلاسیک وایلر با بازی “مرل اوبرن” و “لارنس اولیویه” در نقشهای ارنشاو و هتکلیف را نداشتند. این فیلم موفق به دریافت دو جایزه ی اسکار در سال ۱۹۴۰، به دلیل بهترین فیلم سینمایی سیاه و سفید، و “بهترین فیلم” از طرف “حلقه ی منتقدان فیلم نیویورک” شد.
داستان این فیلم، احساس و عشقی بسیار عمیق و نافرجام میان هتکلیف و کاترین ارنشاو است؛ بدین ترتیب که هتکلیف یک کولی زاده ست که خانواده اش او را رها کردهاند و آقای ارنشاو او را نزد خود در روستا پذیرفته است. پس از مرگ ارنشاو، پسرش هیندلی که بسیار پست و بوالهوس بوده، هتکلیف را، که همواره مورد تنفرش بوده است، رنج میدهد. اما کاترین، دختر ارنشاو با او چنین نیست و هتکلیف با همه شخصیت پرشور و خشن خود عاشق او میشود. اما روزی میشنود که کاترین میگوید هرگز خود را تا آن حد پایین نخواهد آورد که با آن کولی ازدواج کند. غرور هتکلیف جریحهدار می شود و خانه را با ناراحتی ترک می کند تا اینکه سه سال بعد، پس از اندوختن ثروت، بازمیگردد. اینکه هتکلیف تا آخرین لحظه ی زندگی اش با تمام نفرتی که از کودکی به همراه داشت و از او یک آدم انتقام جو ساخته بود، باز هم به کاترین علاقه داشت، فقط بخشی از اتفاقات جذاب و در عین حال تلخ این فیلم است.


















































