آقا محمد خان قاجار

آقا محمد خان قاجار از سال 1193تا1211 هجری قمری یعنی نزدیک به 18 سال پادشاه ایران بود. او پایه گذار سلسله قاجاریه بود. وی در چهار سالگی به وسیله علیقلی خان ملقب به عادلشاه برادرزاده نادر شاه و به سبب دشمنی که با پدرش داشت اخته شد.
آقا محمد خان در جنگاوری توانا بود اما بیشتر شهرتش در تاریخ را به خاطر ظلم ,ستم ,بی رحمی ,سنگدلی و جنایاتش به دست آورده است. شیوه کشتن آخرین شاه زند و قتل عام مردم کرمان و جنایات و غارت هایی که در گرجستان انجام داد از جمله اقداماتی است که از او به یاد گار مانده گرچه بسیاری در طول تاریخ به کفایتش گواهی داده اند. او در قلعهای که یادگار نیاکانش از زمان صفویه بود تاجگذاری و اعلام شاهی کرد و به تدریج تمام ایران را یکدست و برای بار دوم در تهران پایتخت همیشگی ایران تا امروز تاجگذاری کرد. هر چند که در این میان او اقداماتی انجام داد که شاید به این سادگیها از دید تاریخنگاران خارج نشود. آقامحمدخان قاجار هر چند امروز بیشتر با خواجگیاش به یاد آورده میشود تا کوهی که از چشمها در کرمان ساخت، یکی از مهمترین مردان سلسله قاجار بود. اگر فتحعلی شاه برای قراردادهای گلستان و ترکمانچای، محمدشاه به سبب اتفاقات افغانستان، ناصرالدین شاه به دلیل طول مدت سلطنت، مظفرالدین شاه به خاطر امضای فرمان مشروطیت، محمدعلی شاه به دلیل استبداد صغیر و احمدشاه به خاطر ضعف ذاتیاش در سلطنت به یاد آورده میشوند، آقا محمدخان را میتوان شجاعترین و در عین حال بیرحمترین شاه دودمان قاجار خواند. نکته عجیب درباره او این است که بهشدت به مطالعه و کتاب علاقه داشته است. «او فردی بسیار کتابخوان بود و حتی شب آخر عمرش نیز این عادت را ترک نکرد. دشمنانش خواجگی و بیکاریاش را دلیل کتابخوانیاش میدانستند، ولی او حتی در جنگها نیز کتابخانه شخصیاش را با خود حمل میکرد. همچنین سالها به تحصیل علم فلسفه نزد شیخ علی تجریشی پرداخت.
ماجرای اخته کردن آغا محمد خان قاجار
در رابطه با نحوه عقيم شدن خان قاجار روايتهاي متفاوتي بيان شده كه در كتاب خواجه تاجدار نوشته ژان گور به تفصيل مورد بحث واقع شده است. تيلور تامسون معتقد است؛ دختر شيخ علي خان زند به علت ارتباط نامشروع با آغا محمدخان كه كمتر از ۲۰ سال سن داشته است موجب بدنامي خود و خانوادهاش ميشود و هنگامي كه محمدحسن خان قاجار در «قرق اشرف» با شيخ علي خان زند ميجنگيد، آقا محمدخان پسر ارشد وي نيز به همراه مادرش جيران، در جبهه حضور داشته. محمدحسن خان گريخت و سبزعلي بيك وي را دنبال كرد تا اينكه وي را به قتل رساند؛ ولي آغا محمدخان و جيران به اسارت درآمدند. شيخ علي خان زند خواست آقا محمدخان را همچو پدرش به قتل برساند ولي جيران مادرش زبان به التماس گشود و خواست كه فرزندش را به قتل نرساند. شيخ علي خان زند مجازات خفيفتري براي تجاوز به دخترش قائل شد و به دژخيم دستور داد او را عقیم نمايد (كه مجازاتي معمول در آن تاريخ به حساب ميآمده و اينگونه افراد عملاً با گوشهگيري از جامعه حذف ميشدند) پس از اعمال اين مجازات، آغا محمد خان و مادرش جيران آزاد شدند. تيلور تامسون ميگويد: بعد از اينكه آغامحمدخان قاجار را خواجه كردند و سر محمدحسن خان اشاقهباش را از تن جدا نمودند و براي كريمخان زند بردند، جيران از فرزند خود آغامحمدخان خواست كه به قرآن و شمشير سوگند ياد كند كه نسل زنديه را طوري معدوم نمايد كه حتي از هفتمين خويشاوند سببي.

آغا محمد خان قاجار بی رحم ترین شاه ایران
همینکه آقا محمد خان از مرگ شهریار زند باخبر شد ، بی درنگ به مازندران رفت و افراد قبیله خود را جمع آوری نمود و به مخالفت با زندیه پرداخت و پس از غلبه بر جعفر خان زند برادر کریم خان ، تهران را به پایتختی برگزید . در تغییر سلسله زندیه به قاجاریه ، حاج ابراهیم کلانتر ، از بزرگان شیراز نقش بسزایی داشت ، نخست در اثر مساعی حاج ابراهیم ، لطفعلی خان فرزن جوان جعفر خان بر اریکه سلطنت نشست ولی بعدها روابط لطفعلی خان و حاج ابراهیم به سردی گرایید تا جایی که کلانتر شیراز به لطفعلی خان خیانت ورزید ، و شیراز را تسلیم آقا محمد خان قاجار کرد و در عوض این خیانت و خدعه به مقام صدر اعظمی ارتقا یافت ، لطفعلی خان در کرمان مقاومت کرد ، محاصره شهر کرمان از طرف قوای آقا محمد خان بیش از چهار ماه طول کشید ، در ابتدای کار چون مردم ذخیره داشتند به خوبی مقاومت کردند و گاه آقا محمد خان را مورد لعن و نفرین قرار می دادند . شبها از صدای طبلها در برجها خواب به چشم مردم نمی آمد ، بچه ها و گاهی اوقات زنها از فراز برج و بارو ، با آهنگ ، این تصنیف را می خوانند :آق ممد خـان اخته تا کـی زنــی شلخته قدت میاد رو تخته این هفته نه اون هفته شاید کینه ای که آقا محمد خان از شنیدن این ابیات آن هم از زبان زنان و دختران – که حاکی از یک نقص بزرگ عضوی او بود – به دل می گرفت ، برای نابودی کرمان از همه عوامل بزرگتر و مهمتر بوده است . در دوره ای که کرمان در محاصره قشون آقا محمد خان بود ظاهرا” دختران و اطفال با خواندن تصنیف سابق الذکر خواجه تاجدار را مورد طعن و لعن و اهانت قرار دادند . از اینرو وی پس از تسخیر کرمان ، ضمن هزاران ظلم و جنایتی که مرتکب شد ، به سربازان خود اجازه داد که به دختران و نوامیس مردم علنا” تجاوز کنند .
ذبیحالله منصوری

ذبیحالله منصوری، در عرصه نوشتن داستانهای تاریخی و حتی غیر تاریخی، نویسندهای صاحب سبک بود. بدون اغراق میتوان او را به عنوان فردی معرفی کرد که تاریخ را از لابهلای کتابهای پرحجم و دیدگاههای متعدد و متناقض به متن جامعه برد. منصوری تاریخ را در قالب روایتگری و رمان، به مخاطبانش عرضه میکرد و در این کار، تبحر فراوانی داشت. در اکثریت قریب به اتفاق آثار او که ظاهراً در قالب ترجمه به علاقهمندان ارائه شده است، میتوان این رویکرد را مشاهده کرد. متنهای او، اصطلاحاً دارای «قُلاب» هستند و خواننده با شروع مطالعه آنها، رغبت فراوانی به تداوم مطالعه اثر پیدا میکند. به دیگر سخن، نوشتههای او میتواند انتظار مخاطب را برآورده کند و او را از مطالعه اثر، راضی نگه دارد.
خلاصه کتاب خواجه تاجدار
خواجه تاجدار، رمانی تاریخی است نوشته ژان گور فرانسوی که مترجم توانمند ایرانی، زنده یاد ذبیحالله منصوری آن را به پارسی برگردانده است. این کتاب به رخدادهای تاریخی ایران از هنگام مرگ نادرشاه افشار تا پایان زندگی آقامحمدخان قاجار به دیدی داستانگونه میپردازد. گرچه چهرههای این کتاب همگی تاریخیاند ولی همه رخدادهای این کتاب بر پایه راستینگیهای تاریخی نیست. قهرمان این کتاب، آقامحمدخان قاجار است و نویسنده کوشیده است که خونریزیها و ددمنشیهایی را که او و پیروان و یارانش انجام داده بودند، توجیه کند.
در قسمتی هایی از کتاب خواجه تاجدار می خوانیم:
در شب دوازدهم ربیع الثانی سال ۱۱۵۵ هجری در ترکمن صحرا تمام مردان و زنان طایفه اشاقه باش از ایل قاجار چشم به آسمان دوخته بودند و در حالیکه رنگ از صورت هایشان پریده بود ستاره دنباله دار را می نگریستند. کودکان هم به تقلید بزرگان ، ستاره دنباله دار را از نظر می گذرانیدند و چون می فهمیدند که بزرگان وحشت دارند ، آنها نیز می ترسیدند بدون اینکه بدانند برای چه میترسند . یکی از مرد ها که مشغول تماشای ستاره دنباله دار بود سر را به طرف عقب برگردانید و به زبان ترکی بانک زد…
« مردم از روز ورود آقا محمدخان اطلاع داشتند و در دو طرف خط سیرش ایستادند تا پسر ارشد محمدحسن خان اشاقه باش را که روزی حکم شمال ایران بود ببینند. آن ها اطلاع داشتند که آقامحمدخان خواجه شده و چهره اش تغییر کرده است ولی وقتی او را دیدند از فرط شگفت انگشت بر دهان بردند، چون مشاهده کردند آن جوان زیبا مبدل به موجودی زشت گردیده و قیافه ی زن های سالخورده را پیدا کرده و اثری از ریش و سبیل در صورتش دیده نمی شود…»
نکات مثبت کتاب خواجه تاجدار:
در این کتاب به تمامی ابهامات زندگی آقا محمد خان قاجار پاسخ داده شده به گونه ای که اسناد مختلفی که مورخین اروپایی و شرقی درباره این خواجه نوشته اند در کتاب آورده شده و سپس تک به تک این نظریه ها به صورت بسیار دقیق بررسی شده و در نهایت نظریه مورخی که قابل قبول تر است را تایید نموده است. از جمله دلیل خواجه شدن آقا محمد خان و چگونگی آن و اینکه از طرف چه کسی این عمل انجام گرفت که البته مورخینی که در این باره اظهار نظر کرده اند اظهاراتشان در این کتاب آمده و با بک بررسی کلی منطقی ترین جواب را برای خواجه شدن آقا محمد خان آورده است. یا مثلا ابهام دیگری راجع به لئامت یا خسیس بودن خواجه با ارائه روایت ها و مثال های متعددی این امر را رد کرده و یا دلیل واقعی کشته شدن آقا محمد خان را آورده که به نظر اکثریت خربوزه بوده اما بنا به نظر مورخین اروپایی این امر صحت نداشته و به تفضیل در کتاب شرح آن آمده است.
دومین ویژگی مثبت حالت داستان گونه بودن آن است.که باعث میشود خواننده کتاب خسته نشود چون کتب تاریخی اکثرا حالت کسل کننده ای پیدا میکنند اما در این کتاب روایت های واقعی تاریخی را به زبان یک داستان نوشته که خواننده را خسته نکند.

نکات منفی کتاب خواجه تاجدار:
اولین نکته منفی که به نظر من خطور کرد این بود که در این کتاب مدام آقا محمد خان قاجار را با نادرشاه افشار قیاس کرده و بدون اینکه واقعا دلیل قانع کننده ای گفته باشد آقا محمد خان را برتر از نادرشاه افشار دانسته است.گویا نویسنده کتاب معتقد است نادرشاه فرزندش را کور کرد و اینکه از مردم خیلی مالیات میگرفت ولی آقا محمد خان قاجار در اخذ مالیات سخت گیر نبوده و به همین سبب او برتر از نادرشاه است و به این موضوع در قسمت های مختلف کتاب به کرات اشاره شده و مدام مالیات های سنگین نادری را از نظر خواننده میگذراند.در پاسخ باید گفت نادرشاه واقعا برای ایران خدمت کرد و هم او بود که توانست یک امپراتوری بزرگی را در آسیا ایجاد کند که در قرن 18 میلادی رقیب سرسخت دولت های اروپایی و عثمانی شد و قوی ترین ارتش دنیا را در ایران ایجاد کرد و ایران را از تجاوز افغان ها عثمانی ها و روس ها رهانید و برای ابادی و امنیت و پیشرفت این کشور طی 12 سال سلطنتش همواره سوار بر پشت اسب بود و حتی گاها نیز مجبور میشد پشت همان اسب بخوابد و کمتر اتفاق می افتاد که در کاخ سلطنتی اش باشد.خب در قبال این همه زحمت و تلاش بی وقفه بایستی این مالیات را از مردم بگیرد.مالیات که به جیب خودش که نمیرفت بلکه جهت تقویت ارتش ایران و حفاظت از تمامیت ارضی ایران بود.
دومین نکته منفی کتاب این است که نویسنده سعی دارد کشتار ها و ددمنشی های آقا محمد خان قاجار و اطرافیانش را توجیه کند و آنقدر در این باب راه افراط را پیش گرفته که فاجعه کرمان را ناشی از مقاومت مردم کرمان دانسته که نظریه قابل قبولی نمی باشد.


















































