کتاب و فرهنگ

معرفی فیلم و کتاب ربه کا اثر دافنه دوموریه

ربه کا

رمان ربه‌کا اثر دافنه دوموریه نویسنده انگلیسی است که در سال ۱۹۳۸ منتشر شد. بسیاری از منتقدین این اثر را، که از جین ایر تأثیر گرفته‌ است، بهترین اثر دوموریه می‌دانند. اولین ترجمه این رمان به فارسی توسط حسن شهباز صورت گرفت. همچنین فیلم «ربه‌کا» به کارگردانی آلفرد هیچکاک و به تهیه‌کنندگی دیوید سلزنیک در ۱۹۴۰ ساخته شد و جوایز اسکار بهترین فیلم و بهترین فیلمبرداری را از آن خود ساخته است.

این کتاب برنده ی جایزه ی ملی کتاب آمریکا برای داستان سال 1938 شده است هم چنین فیلمی با همین عنوان، بر اساس این کتاب به کارگردانی آلفرد هیچکاک در سال 1940 ساخته شده که برنده ی جایزه ی اسکار بوده است.

درباره نویسنده:

دافنه دو موریه، متولد 1907 در لندن با خانواده‌ای هنرمند، رمان‌نویس و نمایشنامه‌نویس معروف بریتانیایی است که بیشتر شهرتش را مدیون رمان ربه‌کا (۱۹۳۸) می‌باشد. پدرش «سرجرالد دوموریه» بازیگردانی مشهور و فرزند «جورج دوموریه» کاریکاتوریست نامی بریتانیا بود. «دوموریه» بعدها بسیاری از آثار خود را با الهام از اجداد و سایر اعضای خانواده‌اش خلق کرد. رمان «ماری آن» و «شیشه گر» از این دسته‌اند. او رمان «جرالد» را با الهام از شخصیت پدرش به رشته تحریر درآورد.

دافنه دوموریه

همچنین داستان کوتاه او به نام پرندگان نیز معروف است. بعدها این دو کتاب توسط آلفرد هیچکاک به فیلم تبدیل شدند. کورن وال، محلی که این نویسنده به آن ارادت و علاقه فراوانی داشت به عنوان لوکیشن بسیاری از رمان‌های او مورد استفاده قرار می‌گیرد. او در جایی نوشته است «کورن وال» به او آزادی نوشتن، پرسه زدن، راه رفتن و… تنها بودن را داده است. دوموریه از خواهران برونته به عنوان دو تن از نزدیکترین الهام‌دهندگان ادبی خود یاد می‌کند .

او از همان دوران نوجوانی قلم به دست گرفت. «دوموریه» تحصیلات ابتدایی خود را در شهرهای مختلفی چون لندن، مودون و پاریس گذراند. او اولین رمانش را در سال ۱۹۳۱ منتشر کرد و رمان بعدی او درباره قاچاقچیان در قالبی تاریخی به نگارش درآمد و پس از مدتی امتیاز آن را برای ساخت فیلمی به همین نام به کارگردانی آلفرد هیچکاک فروخت.

بخش هایی از کتاب:

چه خوب بود وسیله‌ای اختراع می‌شد که خاطرات را مثل عطر در بطری نگه می‌داشت. از آن پس دیگر محو و یا کهنه نمی‌شدند و آدم هر وقت می‌خواست، درِ بطری را باز می‌کرد و مثل این بود که لحظات را بار دیگر زندگی می‌کند.

دیگر هرگز نمی‌توانیم برگردیم؛ در این شکی نیست. گذشته هنوز بسیار نزدیک است. چیزهایی که می‌خواهیم فراموش کنیم و پشت سر بگذاریم، بار دیگر زنده می‌شوند و آن احساس ترس و ناآرامی مرموزی که رفته‌رفته به وحشتی کور و نامعقول منتهی می‌شد، ممکن است مثل گذشته به‌نحوی غیرمنتظره، به‌همراه همیشگی‌مان تبدیل شود.

ربه کا

بیاین با فیلم زیبای ربه کا آشنا شویم:

ربه کا داستان زنی فاسد است که در کلبه‏ ای‏ می ‏زیست و همسرش از اعمال فاسد او مطلع بود، اما به خاطر از دست ندادن مرتبه ی خود نزد دیگران‏ که آنها را خوشبخت می‏ پندارند سخنی نمی‏ گوید و به زندگی نکبت ‏بار خود ادامه می‏ دهد.تا اینکه‏ ربه کا خودکشی می‏ کند و با سوراخ کردن قایقش‏ به کام مرگ می‏ رود.

ربه کا

ربه کا داستانی تلخ دارد.سکانس اول فیلم‏ که تصویری از ماندرلا است ما را متوجه حس‏ خاصی که نسبت به این مکان در شخصیت ها وجود دارد می‏ کند.خدمتکاری که بعد از آشنایی با آقای‏ دووینتر حس خاصی درون خود می‏ یابد.دلبستگی‏ به ماندرلا در هر دو وجود دارد و این حس باعث‏ نزدیکتر شدن آنها به یکدیگر می ‏شود و آقای‏ دووینتر او را موجودی پاک و زلال و خالص می ‏داند.

در صحنه ‏ای که خدمتکار و آقای دووینتر در بالای صخره‏ ای ایستاده ‏اند و به دریا نگاه می‏ کنند آشفتگی عجیبی در چهره ی دووینتر نمایان است و از همان سکانس های اولیه می ‏توان آن‏را به خوبی‏ حس کرد.

 

در اواسط فیلم جسدی پیدا می‏ شود که‏ می‏ گویند جسد ربه کاست(که البته درست است)، بیننده سوال می‏ کند چرا شخص دیگری را به جای‏ او دفن کرده ‏اند؟ آیا به خاطر نفرت آقای دووینتر نسبت به همسرش بوده؟ یا شاید دووینتر ترسیده‏ اثر انگشتش را پیدا کنند و او قاتل به حساب بیاید؟ یا برای فراموش کردنش این کار را کرده و جسد زنی دیگر را در قبر ربه کا دفن کرده و سنگ قبری‏ به دروغ به نام ربه کا حک کرده است؟

 

ربه کا

او بعد از آشنایی با خدمتکار باز هم ربه کا را حاضر و ناظر می‏ بیند که همچون کابوسی بر سرش‏ سایه افکنده است،در حالی‏که حتی با ذکر نام او دچار حالتی عصبی می‏ شود در صحنه‏ ای که همسر دومش متوجه کلبه ربه کا می‏ شود آشفتگی فراوانی‏ را در او شاهد هستیم. اما این سوال برای مخاطب‏ ایجاد می‏ شود که اگر آقای دووینتر نسبت به ربه کا و خانواده‏اش نفرت داشته چرا عکس های‏ خانوادگی‏شان را به دیوار زده است؟

این فیلم برای مخاطب باورپذیر است و ترس‏ و وحشت، نقش کمرنگ تری در روایت داستان دارد؛ روایتی که پیش می‏رود و مخاطب گاه آخر آن‏را حدس می‏زند.در مورد شخصیت دانورس که‏ خدمتکار خانه ی دووینتر است هم سوالات زیادی‏ ایجاد می‏ شود چرا دانورس خدمتکار خانه،به ربه کا وابسته است و نمی‏تواند شخص دیگری را به جای‏ او بپذیرد و چرا بعد از پیدا کردن جسد،دچار آشفتگی‏ می ‏شود؟ و چرا با وجود علاقه به ربه کا در آخر فیلم‏ همه چیز را که نشانه ‏ای از ربه کا دارد به آتش‏ می‏ کشد و نابود می‏ کند؟ و چرا به ربه کا زمانی که نزد دکترش می‏رود خود را دانورس معرفی می‏ کند؟

با وجود فاسد بودن ربه کا،بیننده با او همذات پنداری‏ می ‏کند و گاهی او را انسانی صبور می‏ یابد به گونه‏ ای‏ که فکر خودکشی هم صبورانه در ذهن او نقش‏ می ‏بندد زمانی که نزد دکترش می‏رود و متوجه‏ بیماری سرطان می‏ شود.

به گفته ی دکتر، او فقط دستش را دراز می‏ کند تا برگه ی آزمایش را بگیرد.

در اکثر فیلم های هیچکاک حضور روح را شاهدیم و در این فیلم نیز به خوبی می‏توان آن‏را حس کرد.روح در خانه جریان دارد و گویی با اعضای آن خانه زندگی می‏ کند،و دانورس و خدمتکار با نشان دادن لباس های ربه کا و محلی‏ که او بعد از حمام کردن آنجا می‏نشسته است نوعی‏ آزار روحی برای همسر دوم دووینتر ایجاد می‏ کند و در این بین روح ربه کا هم نزد همسرش و هم‏ نزد دانورس وجود دارد و حتی همسر دوم نیز آن‏ را حس می ‏کند.

ربه کا

روح در فیلم به گونه‏ ای واضح است که همسر دوم خود را موجودی اضافی می ‏پندارد و تصور می‏ کند ربه کا حضور دارد و زمانی که متوجه می‏ شود همسرش دووینتر علاقه‏ ای به ربه کا نداشته است‏ احساس قلبی بیشتری نسبت به همسرش پیدا می‏ کند.

وجود (روح ربه کا)را از طریق خدمتکاران‏ هم می‏توان حس کرد که گاهی نام او را بر زبان‏ می ‏آورند گویی از ذهن آنها محو نشده است و دلبستگی خاصی نسبت به او احساس می‏ کنند.

در فیلم،نوعی تضاد را هم مشاهده می‏ کنیم‏ شخصیتی که تا زمان آشنایی و ازدواج با آقای‏ دووینتر خدمتکار او بود و زیردست محسوب می‏ شده، اکنون احساس می‏ کند به دنیای دیگری گام نهاده‏ است چون با شرایطی که در آن قرار داشته خو گرفته است و تصور می‏ کند خودش باید کارهایش‏ را انجام دهد.

بعد از مدتی حس خاصی درونش ایجاد می‏ شود.و او خود را بدتر از جایگاهی که قبلا در آن قرار داشته می‏ بیند.بنابراین مصمم،خود را خانم دووینتر معرفی می‏کند و جایگاهش تثبیت‏ می‏ شود،گرچه در ابتدا این مسأله را باور ندارد و زمانی که تلفن از درون ساختمان زنگ می‏زند، می‏گوید خانم دووینتر یکسال است فوت شده،در واقع دچار نوعی تردید است و نمی ‏تواند خود را باور کند،باور کند که در جایگاه دیگری قرار گرفته. حالا باید نقشی همانند او داشته باشد.

اما در کل باید اعتراف کرد که تمامی فیلم های‏ هیچکاک ساختار درستی دارند و این جذابیت را در فیلم ربه کا هم می‏توان حس کرد.

بازگشت بە لیست

نوشته های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *