لئو تولستوی
بسیاری از مورخان ادبی معتقدند ستونهای ادبیات غرب را تولستوی، «هومر»، «دانته»، «شکسپیر» و «گوته» تشکیل میدهند. هرچند تولستوی در سبک نگارش بسیار متاثر از «ژان ژاک روسو» بود، اما بدون شک بيشتر نویسندگان بعد از تولستوی، به نحوی متاثر از سبک نویسندگی او هستند. او هنر را برای هنر نمیخواست. بلکه معتقد بود ادبیات و رماننویسی ابزاری برای بیان مفاهیم اخلاقی و اجتماعی هستند. از نظر تولستوي داستانها فقط برای سرگرمی مخاطبها نوشته نمیشوند، بلكه آنها میخواهند از قضاوتهای بیرحم و بیملاحظهی انسانها کم کنند و کمکی برای گسترش مهربانی، خوشذوقی اخلاقی و سلامت عاطفی باشند.
برخی آثار لئو تولستوی
پدر سگی
آناکارنینا
سعادت زنا و شوهری
ارباب و بنده
جنگ و صلح
مرگ ایوان ایلیچ
که در این میان کتاب جنگ و صلح ، آناکارنینا و مرگ ایوان ایلیچ شهرت بیشتری دارند.
آناکارنینا
آناکارنینا دیگر اثر معروف تولستوی است که همچون جنگ و صلح، رمانی است مفصل با تعداد زیادی شخصیت، و جزئیترین دید. لئو تولستوی، آناکارنینا را اولین رمان واقعی خود و یک حماسۀ منثور میداند.
اگرچه نام این کتاب این تصور را برای خواننده ایجاد میکند که «آنا کارنینا» شخصیت اول کتاب است، اما محوریت نیمی از داستان با این شخصیت است و نیم دیگر با «لوین». این اثر، دیدگاه اخلاقی و مذهبی تولستوی را به وضوح نشان میدهد؛ دو جریان عاشقانه که یکی اخلاقمحور و دیگری ضداخلاق پیش میرود و تولستوی هردو را به موازات یکدیگر روایت میکند.
مرگ ایوان ایلیچ
این اثر نیز مانند آثار پیشین، کاملاً رئالیستی، و برخلاف آنان کوتاه و مختصر است. تولستوی بار دیگر شخصیتی از گروه سرمایهدار به نام «ایوان ایلیچ» را انتخاب کرده است، تا مخاطب را به تأمل در باب اصلیترین دغدغۀ خود وادارد؛ مرگ.
محتوای کلی این اثر، همانطور که از نامش برمیآید، هراس از مرگ است. کتابی که با مرگ آغاز میشود و با مرگ پایان مییابد. این کتاب در سال 1886 منتشر شد؛ یعنی در شصت سالگی تولستوی و زمانی که اندیشۀ مرگ بیش از کتابهای دیگرش با او بود.
رمان «جنگ و صلح» را میتوان رمانی دانست که در مورد مهم ترین موضوعات بشر در طول تاریخ نوشته شده است. موضوعات دراماتیکی همچون «عشق و نفرت»، «تولد و مرگ»، «عصیان و آرامش» و البته «جنگ و صلح».«جنگ و صلح»، در شمار آن معدود آثار ادبی است که فراتر از معیارهای عادی داوریهای ادبی قرار میگیرند؛ رمانی است با جهانی بینهایت گسترده، که از دورانی خطیر سخن میگوید؛ پردامنهترین حماسة عصر خود است: یک «ایلیاد» به روز شده.
خلاصه داستان جنگ و صلح
داستان از یک میهمانی اشرافی در پترزبورگ آغاز میشود که اکثر شخصیتهای داستان در آن حضور دارند؛ همه جا صحبت از حملهی ناپلئون به کشورهای اروپایی است و اینکه ارتش روسیه برای حمایت از اروپا (در برابر فرانسه) به ارتش اتریش ملحق شده است. اما در اواخر همین مهمانی که سراسر شادی و زیبایی است، زمزمههایی از جنگ وجود دارد. افراد مختلف درباره ناپلئون صحبت میکنند که چگونه در اروپا ناآرامی ایجاد کرده است و به دنبال کشورکشایی در جهان است. جوانان با حرارت از ناپلئون صحبت میکنند و هیچ فکر نمیکنند که او ممکن است روزی به روسیه هم حمله کند. همچنین از اعلامیههای جنگ میگویند و اینکه آیا باید در جنگ احتمالی شرکت کنند یا نه. در اینجا روس ها باید تصمیم بسیار سختی اتخاذ کنند. آن ها باید با فرانسوی ها وارد جنگ شوند. اغلب مردم روسیه به فرانسه و مردم آن علاقه بسیاری دارند و حتی در مهمانی های خود فرانسوی صحبت می کنند و آرزو دارند که به پاریس سفر کرده و فرزندان خود را برای ادامه تحصیل به فرانسه بفرستند. دومین موضوع اصلی رمان ، که به موازات زندگی های پر زرق وبرق و بی دغدغه ی شاهزاده های روسی به آن پرداخته شده است ، سیمای جنگ است ، با تمامی جزئیات ریز و درشت و پنهان و آشکار آن اعم از : جلسات افسران و فرماندهان ، صحنه های جنگ ، لشکر کشی ها و آسیب های ناشی از ان است. سومین موضوع پرداختن به وضعیت مردم عادی جامعه اعم از سربازان و رعیت و خانواده های آنهاست .
در بخشی از کتاب جنگ و صلح می خوانیم
در محافل اشرافی پترزبورگ همهجا بحث از حملۀ ناپلئون به کشورهای اروپایی، پیوستن روسیه به ارتش اتریش در دفاع از اروپا در مقابل کشورگشاییهای ناپلئون، و نیز جوان درشتهیکلی به نام پییر فرزند نامشروع و عزیزدردانه کنت بزوخف (یکی از مردان مشهور دربار که اینک در بستر مرگ است) میباشد، چون کنت این جوان را وارث ثروتش کرده است. پییر جوان ده سالی در فرانسه درسخوانده و تازه به روسیه آمده و پایش به محافل اشرافی بازشده است. وی سه ماهی میشود که بنا به دستور پدرش از مسکو به پترزبورگ آمده تا شغلی برای خود پیدا کند اما هنوز شغلی برای خود انتخاب نکرده است. بااینحال همه میدانند که طبق وصیت کنت بزوخف او وارث احتمالی تمام دارایی این کنت بسیار ثروتمند است. به همین جهت همهکسانی که آرزو دارند او دامادشان شود در اطراف او میچرخند و او را دائم به محافل اشرافی دعوت میکنند. پییر آدم ساده و متواضعی است. در محافل اشراف نیز وی باآنکه هنوز از روابط افراد سر درنمیآورد با حرفهای صریح و تندش در بحثهای سیاسی روز شرکت میکند و گاه با این حرفها باعث رنجش دیگران میشود. مثلاً او از ناپلئون دفاع میکند و معتقد است او آدمبزرگی است، چون بااینکه انقلاب پیروز شده ولی حقوق شهروندانش را حفظ کرده است. برای همین آنا پاولونا بانی محفلی که پییر در آنجا مهمان است همهجا مواظب حرف زدنهای اوست. پرنس آندره دوست پییر نیز تقریباً با او همعقیده است و میگوید کارهای ملی یک امپراتور را باید از مسائل خصوصی او جدا کرد.
جملات جاودانه لئو لستوی
هیچ عظمتی در صورت نبود سادگی، نیکی و حقیقت وجود ندارد.
ما بازنده ایم چون به خود تلقین میکنیم که بازنده میشویم.
و همه مردم زندگی می کنند، نه به دلیل اهمیتی که برای خود قائل هستند بلکه برای عشق ورزیدن به افراد دیگر.
یکی از شرایط اولیه برای شاد بودن این است که ارتباط بشریت با طبیعت گسسته نشود.
حقیقت، مانند طلا است، آنرا نمیتوان به دست آورد جز بازدودن ناپاکی ها













