کتاب و فرهنگ

کتاب جنایت و مکافات اثر داستایفسکی

جنایت و مکافات

صاحب شاهکارهای ادبی

داستایفسکیفیودور میخایلوویچ داستایفسکی (۱۸۲۱–۱۸۸۱) در شهر مسکو و در خانواده‌ای ارتدکس متولد شد. در پانزده‌سالگی امتحانات ورودی دانشکده‌ی مهندسی نظامی را در سن پترزبورگ با موفقیت پشت سر گذاشت و در ژانویه‌ی ۱۸۳۸ وارد دانشکده شد.  پس از اتمام تحصیل، در اداره‌ی مهندسی وزارت جنگ مشغول به کار شد. در سال ۱۸۴۴ «اوژنی گرانده» اثر «بالزاک» را ترجمه کرد و در همین سال از ارتش استعفا داد. نخستین اثر داستایفسکی به نام «بیچارگان» که خواننده‌ی ایرانی آن را به نام هایی چون «نگون بختگان» و «مردم فقیر» نیز می‌شناسد، در سال 1839 منتشر شد. این اثر داستایفسکی را به عنوان نویسنده‌ای ساختارشکن معرفی کرد و باعث شهرت او شد. رمان بعدی‌اش «همزاد» نام داشت که اثری کمتر شناخته شده است. در سال ۱۸۵۹ دو داستان «خواب عموجان» و «روستای استپانچیکو» را نوشت. با «یادداشت‌های زیرزمینی» دوران باشکوه نویسندگی داستایفسکی آغاز و توجه به زوایای روانی شخصیت‌های داستان در آثارش نمایان شد. در سال ۱۸۶۶ کتاب بعدی‌اش «جنایت و مکافات» را نوشت.  این اثر، داستان بدبختی‌های مرد جوان فقیری به نام «راسکولنیکف» را روایت می‌کند که شرایط بد اقتصادی او را در موقعیتی قرار می‌دهد که  پیرزن رباخواری را بکشد. پس از آن دچار جنون می شود. فقر و بدبختی جامعه روسیه‌ی قرن نوزدهم و ناامیدی مطلق و فراگیر آن زمان در این رمان به خوبی تصویر شده است. داستایفسکی در همین سال داستان «قمارباز» را منتشر کرد. این داستان، بازتابی از حوادث پیش آمده برای او در سفر به آلمان بود. زندگی او در این سفر با فراز و فرود بسیاری مواجه شد. مشکلات مالی، دچار شدن به عشقی نامتعارف و قماربازی باعث شد این نویسنده دوران سختی را در آلمان بگذراند.

خلاصه کتاب جنایت و مکافات

جنایت و مکافات

جنایت و مکافات اثری است هنری که پس از بازگشت داستایفسکی از سیبری و تجربیات تلخ بسیار، نگاشته شد .داستان جنایت و مکافات داستان قتل و تاثیرات آن بر قاتل است. زجر و مکافاتی که او پس از ارتکاب جرم متحمل می‌شود و او را حتی بدون آنکه کسی متوجه شود شکنجه می‌کند. داستایسفکی در سال ۱۸۵۹، در نامه‌ای به برادرش، گفته بود طرح این داستان را در زندان ریخته، در دورانی که با درد و دریغ و سرخوردگی روزگار می‌گذراند. او این اثر را اقرارنامه‌یی در شکلِ رمان خوانده بود و گفته بود قصد دارد آن را با خونِ دل خود بنویسد.کتاب جنایت و مکافات، داستان دانشجوی حقوق به نام راسکولْنیکُف است که مرتکب قتل می‌شود. بنابر انگیزه‌های پیچیده‌ای که حتی خود او از تحلیلشان عاجز است، زن رباخواری را همراه با خواهرش که غیرمنتظره به هنگام وقوع قتل در صحنه حاضر می‌شود، می‌کُشد و پس از قتل خود را ناتوان از خرج کردن پول و جواهراتی که برداشته می‌بیند و آنها را پنهان می‌کند. در ادامه راسکولنیکوف با مقدار بسیاری پول و طلا در شهر پترزبورگ می‌چرخد. او نمی‌داند پول‌ها را چه کند، پس آنها را جایی مخفی می‌کند. نزدیک است که قهرمان داستان دیوانه شود، به نظرش می‌رسد همه می‌دانند او پیرزن را کشته است. در حالی‌که در ابتدا پلیس حتی به او مظنون نیست، با رفتارهایش شک آنها را برمی‌انگیزد. راسکلنیکف جوانی خوش‌چهره که فقر و بی‌پولی او را در هم کوبیده است و باعث شده با مردم و زندگی اطرافش بیگانه باشد. راسکلنیکف افکاری آشفته دارد و مدام به موضوعات مختلف فکر می‌کند و تراوشات ذهنی‌اش بسیار زیاد است. هنگام راه رفتن همیشه زیر لب چیزی زمزمه می‌کند و یا حتی با صدای بلند با خود صحبت می‌کند. راسکلنیکف از این دنیا و ناعدالتی آن به تنگ آمده است. جنایت و مکافات نمونه‌ای ایده آل از قلم مشهور داستایوفسکی در بیان مضامین روانشناسانه و روانکاوانه است، نمایشی که تلاش دارد تا انگیزه‌های یک قتل و اثرات این عمل را بر قاتل تشریح و تفسیر کند. جنایت و مکافات داستان انسان‌های خاکستری است. فرشتگانی شیطان صفت، شیاطینی خداگونه، عاقلانی مست، قاتلانی با وجدان، مهربانانی ستمگر، ترسوهایی شجاع، ستمدیدگانی ظالم. انسان‌هایی رو در روی مرگ، دوشادوش مرگ، خسته، ویران، بی پناه. داستان جامعه‌ای خشن، از هم گسیخته، ناموزون، قضاوت‌هایی کوته بینانه و جنگ‌های نابرابر است.

مقایسه با کتاب های برتر

جنایت و مکافات داستایوفسکی برای نوشتن این رمان وسواس و ریزبینی زیادی به‌خرج داده و همین ریزبینی او منجر به خلق اثری شاهکار شده است. او سه بار تلاش کرد این کتاب را از زبان راسکولنیکف روایت کند. اولین بار در قالب یادداشت‌های روزانه‌ی او و بار بعد به شکل اعتراف او در برابر دادگاه و در نهایت خاطراتی که او پس از آزادی می‌نویسد. روایت نهایی رمان جنایت و مکافات، اما زبان سوم شخص است با ظرافت‌هایی که در قلم کمتر نویسنده‌ای یافت می‌شود.داستايفسكي جنايت و مكافات را اول بار در 45 سالگي در يك مجله منتشر كرد. اين رمان به خاطر ساختار خوب و محتواي عميقش از نظر رتبه‌بندي بالاتر از رمان‌هاي «ابله»، «خاطرات خانه مردگان» و «جن زدگان» ولي كمي پايين‌تر از رمان «برادران كارامازوف» است.

در بخشی هایی از کتاب می خوانیم:

جنایت و مکافات

اسكلنيكف چشماني زيبا و پررنگ، موهايي خرمايي، قدي بلند و اندامي باريك داشت. دو روز بود كه چيزي نخورده بود. لباسش آنقدر كهنه بود كه روزها خجالت مي‌كشيد بيرون برود. راه زياد دور نبود. بارها قدم‌هايش را تا خانه پيرزن شمرده بود: 706 قدم بود. به خانۀ بسيار بزرگي كه آپارتمان پيرزن در آن بود رسيد. ساكنان آن ساختمان كه سه چهار دربان داشت كارمندها و كارگرهاي مختلف بودند. راسكلنيكف هيچ كدام از دربان‌ها را نديد. همسايۀ پير‌زن در طبقۀ‌ چهارم داشت اسباب‌كشي مي‌كرد و فقط پيرزن در طبقۀ چهارم زندگي مي‌كرد. فكر كرد: پس فرصت خوبي است. زنگ زد. پيرزن با شك و ترديد از لاي در نيمه باز او را ورانداز كرد ولي وقتي درپاگرد، باربرها را ديد، در را كامل باز كرد و راسكلنيكف وارد آپارتمان شد…

در قسمتی دیگر از کتاب می خوانیم

بعد ناگهان خنده‌ای چون دیوانگان سر داد و اضافه کرد: «آه که ازنظر زیباشناسی واقعاً شپشی بیش نیستم! همین و نه چیز دیگری.» سپس با زهرخندی به این فکر چسبید و در حال کاوش در آن و بازی و سرگرمی به آن سخن خود را دنبال کرد: «بله من واقعاً هم شپش هستم. دست‌کم به خاطر آنکه اولاً من هم‌اکنون درباره اینکه شپش هستم می‌اندیشم و ثانیاً به‌خاطر آنکه یک ماه تمام پروردگار مهربان را ناراحت کردم و او را به شهادت گرفتم که به این کار برای نفس و میل خود دست نمی‌زنم، بلکه به‌خاطر مقصد مطبوع و بسیار زیبایی…هه، هه! ثالثاً به ‌دلیل آنکه انصاف ممکن را در بررسی و انجام این امر ازلحاظ وزن و اندازه و حساب بکار بردم و از میان شپش‌ها آنکه از همه بی‌فایده‌تر بود برگزیدم و پس از کشتن تصمیم گرفتم از مال او فقط آن‌قدری که برای قدم‌های نخستین لازم است، نه بیش و نه کم، بردارم.

جملات به یاد ماندی از رمان جنایت و مکافات

هیچ‌چیز در دنیا دشوارتر از صمیمیت و صراحت واقعی نیست و هیچ‌چیز هم آسان‌تر از تملق بیجا وجود ندارد. اگر در صراحت و صمیمیت فقط جزو صدمین آن نادرست باشد، فوراً ناموزونی مخصوصی به گوش می‌خورد و غوغایی به پا می‌شود؛ و اما اگر در تملق تمام اجزایش نادرست باشد، باز هم مطبوع است و نسبتاً با لذت شنیده می‌شود، هرچند که لذتی خشن ایجاد کند اما به هر حال با لذت شنیده می‌شود؛ و هرقدر که تملق نتراشیده و نخراشیده باشد حتما لااقل نیمی از آن درست به نظر می‌آید. این در مورد تمام اشخاص از هر طبقه و در هر سطح از تمدن که می‌خواهند باشند، فرقی نمی‌کند، در مورد اشخاص معمولی که جای خود را دارد.

جنایت و مکافات

نظریه هگل

هگل با بیان نظریه «عقل یا روح جهانی» آن را مبدا وضع قانون در جامعه می داند و اعتلای فرد را در تابعیت فرد از آن روح جهانی می داند. از دید او در وضع قوانین جامعه باید به ایده روح جهانی توجه کرد و آن را اصل قرار داد و افراد جامعه تا زمانی که از اصول این نظریه تبعیت نمایند، می توانند به بالاترین حد کمال دست یابند.

واژه ابر انسان

جنایت و مکافاتواژه اَبَر انسان ، اولین بار توسط نیچه فیلسوف مشهور آلمانی بیان شد. اما مفهوم ابر انسان پیش از او در آثار افرادی همچون هگل، شوپنهاور ، داستایوفسکی و بعضی بزرگان دیگر مطرح شده بود. داستایوفسکی در رمان(( جنایت و مکافات)) ، ابر انسانی را مطرح می کند که در واقع وام گرفته از اندیشه هگل است و به این صورت تعریف می شود که انسان هایی هستند که قوانینِ معمولِ انسانی برای آن ها کاربردی ندارد، چرا که خودشان قانون خاص خود را وضع می کنند. برای رسیدن به اهدافشان اگر هرگونه سد و مانعی در راهشان باشد ، برمی دارند حتی اگر این امر با کشتنِ هزاران نفر ممکن شود. اما ابر انسانِ بعدی در رمان (( شیاطین)) داستایوفسکی مطرح می شود. شخصیتی به نام کیریلف که تشنه رسیدن به جاودانگی است و از طرفی به آخرت اعتقاد ندارد و ملحد است، باور دارد که این دنیایِ پر از ظلم و ستم، نمی تواند واقعی باشد و تصوری است از جانب شیطان که همچون دامی برای انسان ها، پهن شده است. کیریلف معتقد است که در همین دنیا می توان به جاودانگی رسید ، اما با این بدن های فانی ، دست یافتن به این امر ، امکان ناپذیر است. پس یا باید بدن را به کل عوض کرد ( که این امر امکان پذیر نیست) یا آن را نابود کرد. تنها راه رسیدن به جاودانگی در دنیا را (( خودکشی )) می پندارد.

بازگشت بە لیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *